تبليغاتX
پژواک سکوت
تا حالا می گفتین وبلاگم تار عنکبوت بسته ولی حالا که میام و می نویسم کسی بهم سر نمی زنه

نامرداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه سوم اسفند 1389 و ساعت 15:53 |
۲۰ قرن پیش از میلاد روزی موسوم به عشق بوده اما ولنتاین در نزد رومیان از ۳ قرن پیش از 

میلاد به وجود آمد.در تقویم جدید ایرانیان دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن .به این روز اسفندار مزدگان (سپندار مزدگان) گویند.

در ایران باستان هر ماه را  ۳۰ روز حساب می کردند .علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند هر 

یک از روزهای ماه ها نیز یک اسم داشتند. مثلا روز اول روز اهورا مزدا.روز دوم روز بهمن

روز سلامت اندیشه.که نخستین صفت خداوند است.روز سوم روز اردیبهشت بهترین راستی و پاکی.

که این هم از صفات خداوند است.

روز چهارم شهریور.شاهی و فرمانروایی آرمانی که خاص خداوند است.و روز پنجم سپندار

مزدا بوده.این نام لقب ملی زمین است.یعنی گسترانیده.مقدس.فروتن. زمین نماد عشق

است چون با فروتنی به همه عشق می ورزد.این روز جشن زمین و گرامی داشت عشق است.

              این روز بر تو ای ایرانی شاد باشد.سنتت را پاس دار.

+ نوشته شده توسط ندا در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 و ساعت 10:38 |
فردا رو یادتون نره.می دونید که چه روزیه؟

 سپند مزدگان.توی ایرانی نباید یادت بره.

+ نوشته شده توسط ندا در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 و ساعت 10:7 |
آمدندتحقیرمان کردند .  آمدند انکارمان کردند.

آمدند حمله کردند.غارت کردند.و شکنجه دادند.

اما در انتها ما پیروز شدیم. 

+ نوشته شده توسط ندا در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 و ساعت 17:42 |
خیلی وقت که دستم به نوشتن نمیره تازه یادم اومد یه وبلاگی هم دارم.یه زمانی هم توش از همه ی چیزایی که آزارم می داد می نوشتم.بچه ها هم هی می گفتن بابا چقدر خسته چقدر نا امید چقدر دلسرد.واقعا شما خوشحالید؟واقعا اوضاع وفق مرادتونه؟از هم کلاسی.همسایه.هم دانشگاهی.از بالا پایین .چپ.راست خبر دارین؟از...از....از....اووووووووووووووووووووم هیچی بیخیال خدارو شکر. من امید دارم.من خوشحالم من زنده ام


ولی یه حضور ناب .یه یه دست .یه کمک.یه.خدا میخوام .


درخت جلوی پنجره ی اتاق سر برافراشته.هر روز صبح از او می پرسم تازه چه خبر؟؟


+ نوشته شده توسط ندا در شنبه یکم آبان 1389 و ساعت 23:54 |
تواضع کن و برخیز.

بزرگی کن و بمان.

آهای................؟

با توام ای بزرگ کوچک شده.

بلند شدنت آباد کند آنچه را که ویران کردند.

پس برخیز.برخیزو بزرگ بمان.

+ نوشته شده توسط ندا در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 0:19 |
بشکنید این سکوت را.

به خاطر قلوب درهم شکسته ی انسانها.قلوب آکنده از عشق و به خون آغشته ی انسان ها.

به خاطر حسرت....

بشکنید این سکوت را مردم من .

+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 0:13 |
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوذه به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد.

گرچه آدم زنده بود.

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند تز همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند.

آدمیت مرده بود .

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت.

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت.

 

+ نوشته شده توسط ندا در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 23:59 |
هنوز کاملا در قبر زندگی خودم جا به جا نشده بودم که یکباره احساس کردم دستی آشنا مضطرب و عصبانی سنگ قبرم را می کوبد لحظه ای بعد روح سرگردانم با دیدگان اشک آلود از لابه لای خاک قبر به کنارم غلطید.

بدون هیچ گفت و گو دستم را گرفت و از زیر خاک بیرونم کشید نگاهی به سنگ قبرم افکنده گفت ببین

این بشر دروغگو و جنایت کار حتی بعد از مرگ تو هم به حقیقت آنچه مربوط به توست پشت پا زده.راست می گفت بر روی سنگ قبرم نوشته بودند در سال ۱۳۰۶ متولد شد و در سال ۱۳۳۳ مرد...

دروغ بود سال ۱۳۰۶ سالی بود که من مردم و زندگی من پس از سالها مرگ تحمیلی در ۱۳۳۳ شروع شد.سنگ قبر را وارونه کردم تا حقیقت را انگونه که بود بنویسم ...

روحم با خنده گفت (شاعر فراموش کن این مسخره بازی ها را...به کسی چه مربوط که تو کی آمدی و کی رفتی برو بخواب...

+ نوشته شده توسط ندا در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 23:17 |
+ نوشته شده توسط ندا در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 23:7 |


Powered By
BLOGFA.COM